تبلیغات
آوای قلم 3 - نیچه
 

نیچه

نوشته شده توسط :آوا رضایی
دوشنبه 6 خرداد 1392-12:52 ب.ظ

نیچه، مانند چرچیل، معتقد است كه تاریخ هنگامی‌ بنهایت جان‌‌فزاست كه بازگوی سرگذشت مردان بزرگ باشد: مردانی كه آرمانهای  بلند

3 قهرمانی دارند و از قدرت عظیم فداكاری در راه رسیدن به آن آرمانها بهره می‌برند. جالب نظر اینكه او اینگونه مردان را نه تنها سرمشقی برای پسینیان ایشان، بلكه آفریننده جو روحی و فكری و موجد «افق انسانی» درخور هر جامعه می‌داند. این «افق» از اعتقادها و اندیشه‌های حیاتی آدمیان بوجود می‌آید و نیز از اسطوره‌هایی كه آن اعتقادها و اندیشه‌ها در آن‌ها مندرج و محفوظ‌اند. اگر این «افق» یا این «جو»، آسیب ببیند یا نابود شود، بیشتر آدمیان به ناباروری و سبك‌مایگی و مرگ محكوم خواهند شد (و سبك‌مایگی نیز، به نظر نیچه، نوعی از مرگ است). در اینجا نیز مانند بسیاری موارد دیگر، انتقادهای فرهنگی نیچه با تفكر ما درباره بوم‌شناسی یا محیط زیست برخورد پیدا می‌كند. استعاره‌ای كه او بكار می‌برد ممكن است قابل قیاس با یونوسفر محیط بر زمین تلقی شود كه اگر آسیب ببیند یا تغییر كند، ناگزیر در تمامی جنبه‌های زندگی ما تأثیر خواهد گذاشت. نیچه، بدون شك، قدرت اندیشه‌ها را در همه احوال برابر با قدرت نیروهای فیزیكی می‌دانست و حتی اغلب آن را در یك امتداد و متصل با نیروهای مذكور تلقی می‌كرد.
قدرت اندیشه – فلسفه – قدرتی كه نمایان نیست ولی در نهان هر قدرت نمایان
است. در دنیای امروزی قدرتی به غیر از قدرت فلسفه و اندیشه وجود ندارد. حتی قدرتهای ایدئولوژیك و دینی برای پیاده‌سازی، خود را با زبان فلسفه پیاده می‌كنند زیرا فلسفه زبان خرد هر موجود خردمندی است.
ایدئولوژی صاحب خود را به اسارت درمی‌آورد و
استقلال فكر و رای و نظر را از او می‌گیرد و چشمش را به روی همه چیز می‌بندد. به عبارت دیگر، ایدئولوژی چشم و گوش و زبان و دل صاحبش می‌شود. اگر در وضع كنونی كسانی را می‌بینیم كه كم و بیش درس خوانده‌اند و یا اینكه از فهم متوسط برخوردارند و شاید اغراض خصوصی هم نداشته باشند، سخنانی می‌گویند و وجه نظرهائی دارند كه نشان خرد در آن نیست، از آن است كه اسارت در حبس ایدئولوژی چشم و گوش و خرد ایشان را بسته است و گاه كوری و كریشان به حدی است كه مردم را اصلاً نمی‌بینند اما به وكالت از مردم حرف می‌زنند. آنها مردم را آئینه خود كرده‌اند و اوصاف خویشتن را در مردم می‌بینند و هرچه خود دارند به مردم نسبت می‌دهند و اگر مواجهه با مردم تكانی به ایشان بدهد پروایی ندارند كه به مردم نسبت نادانی و بی‌اطلاعی بدهند زیرا در نظر ایشان مردم، مردم نیستند مگر آنكه تابع ایدئولوژی معین باشند و حركات و سكنات معین داشته باشند.
بشر در دوره جدید از طریق استیلای بر عالم و آدم به امكاناتی دست یافته
است كه می‌تواند با یك اشاره تمامی ‌كره خود را به آتش بكشد. اما آیا بشر با آن به كمال خود می‌رسد؟ برای اینكه بشر آدم بشود به سلاحهای اتمی‌ نیازمند نیست و ساختن آن هم در آزادی او اثری نمی‌گذارد. می‌گویند: آزادی متابعت از قانون خود است و بشر وقتی از غیر متابعت نمی‌كند آزاد است. تمام طلب بر سر این است كه خود چیست؟ و غیر چیست؟ تغییری باید در نگاه بشر به عالم و آدم و مبدأ این دو صورت گیرد كه این نگاه، نگاه خود به حقیقت است.
 در ایران آثاری كه فلاسفه و عرفا و شعرای ما باقی گذاشته‌اند از اركان وحدت ملی ماست. حكمت و عرفان و شعر در همه جا، جزو ادب است كه ما از چندی به این طرف اسم ادبیات را روی آن گذاشتیم. اگر ما آثار فلسفی و عرفانی و شعر نداشتیم و آثار دانشمندان و عارفان و شاعران گذشته ما مثل سنت، قسمتهای مختلف این قوم را به هم متصل نمی‌كرد، بعید می‌نمود كه ما امروز، دارای این وحدت باشیم.
"نشریه چشم انداز شماره 24": به نظر دكتر احمد خالقی: در مورد هگل، ماركس و دیگر اندیشمندان بیش از آنكه به اندیشه‌هایشان اهمیت بدهیم، باید به پیچیدگی ذهن آنها اهمیت بدهیم تا آن پیچیدگی‌ها به جامعه ما نیز انتقال یابند تا ما از آن پیچیدگی‌ها برای رفع مشكلات پیچیده جامعه، به سنتزی بومی ‌برسیم. پیچیده دیدن و چندگانه پاسخ دادن، در برخورد با پدیده‌ها، ویژگی اندیشه هگل است. او به هیچ پدیده‌ای، پاسخ ساده ریاضی گونه نمی‌دهد.
در نگاهی دیگر
:
به من بگو چقدر پول
داری تا به تو بگویم، چقدر ارزش داری؟!
(قرن17 میلادی)
به من بگو متولد چه
كشوری هستی تا بگویم چقدر ارزش داری؟!
(قرن 18 میلادی)
به من بگو چقدر صنعت
تكنولوژی داری تا بگویم چقدر ارزش داری؟!
(قرن 19 میلادی)
به من بگو چقدر
اطلاعات داری تا بگویم چقدر ارزش داری؟!
(قرن 20 میلادی)
به من بگو چقدر فكر
و اندیشه تولید می‌كنی تا بگویم چقدر ارزش داری؟!
(قرن 21 میلادی)
اكنون یكی
از شاخصه‌های اصلی توسعه، میزان توسعه فكر و اندیشه و ابزارهای مرتبط با آن است. پس شاید بتوان قرن 21 را قرن حیات اندیشه نامید.
وقتی به راز واقعی سعادت پی خواهید
برد كه بدانید افكار محبت آمیز قدرت شفابخشی دارند و فكر زیبائی، درستی و توافق زندگی را عالی‌تر می‌سازد و به آن عظمت و اصالت می‌بخشد.
ماخذ: فلسفه چیست- دکتر
اردکانی
ملاصدرا – ترجمه ذبیح الله منصوری

ماهنامه ادبیات و فلسفه
 



نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox